7 ـ گرفتاري بنياميه به شورش و انقلاب
يكي از عكس العملها و نتايج شهادت و مظلوميت حسين ـعليه السّلامـ شورشها و انقلاباتي بود كه براي برانداختن حكومت امويين در جهان اسلام برپاشد.
در اين شورشها عاملي كه بيش از هر چيز مردم را تهييج و تحريك ميكرد، شهادت حسين ـعليه السّلامـ ، و دعوت به قيام براي خونخواهي آن حضرت و گرفتن انتقام از بنياميه بود.
خونخواهي حسين ـعليه السّلامـ شعاري بود كه همه جا از آن طرفداري ميشد و مردم به دور پرچمي كه با اين شعار افراشته ميشد جمع ميشدند.
اين شورشها اگر چه بسياري با شكست مواجه شد، و خون آشامان تاريخ مانند مسلم بن عقبه و حصين بن نمير و حجاج، چند صباحي با آن مقاومت كرده و پايههاي لرزان حكومت بنياميه را با قتل عام و كشتارهاي دسته جمعي و حبس و شكنجه نگاه داشتند; اما انقلابات پي در پي كه حاكي از تنفر شديد مردم بود، يكي پس از ديگري سلطنت آنها را رو به سقوط و انقراض ميبرد و وضع سياسي بني اميه را سست و ضعيف ميساخت.
معلوم است حكومتي كه در داخل كشور جز قواي انتظامي كه شرف و ايمان خود را به پول فروخته بودند، پشتيباني نداشته باشد، و افكار و احساسات عموم او را غاصب و ستمگر بشناسد و ملت از او ناراضي باشد، نخواهد توانست تنها با زور سر نيزه مدت زيادي پايدار بماند، همان نارضايتي عمومي سبب انقلابات پي در پي خواهد شد و عاقبت ساقط ميشود.
نخستين انقلابي كه پس از شهادت حسين ـعليه السّلامـ (بعد از انقلابات كوچك مثل انقلاب كوفه و قيام عبدالله بن عفيف) برپا شد انقلاب مدينه بود كه چنانچه شرح داده شد، مسرف بن عقبه به امر يزيد با مظالمي كه در مدينه طيبه مرتكب شد انقلاب را خاموش كرد.
طبري ميگويد: وقتي حسين ـعليه السّلامـ شهيد شد، نجدة بن عامر حنفي در يمامه و ابن زبير به شورش برخاستند1.
يكي از انقلابات صادقانه و واقعي كه براي خونخواهي حسين ـعليه السّلامـ بر پا شد، انقلاب توابين، به فرماندهي يكي از اصحاب پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ به نام «سليمان بن صرد» بود كه جمعي از بزرگان شيعيان و اصحاب امير المؤمنين ـعليه السّلامـ در آن، شركت داشتند اين جمعيت با شعار «يا لثارات الحسين» قيام كردند و به قدري صدق نيت و احساسات پاك نشان دادند كه هر كس شرح قيام آن رادمردان را بخواند تحت تأثير ايمان و خلوص آنها واقع ميشود.
خطبهها، شعارها، رفتار و استقامت اين گروه در عين حالي كه از عجايب حوادث تاريخ و نمونه هيجان روح پاك و بيداري ضمير بشر است، نماينده انعكاس شهادت و مظلوميت حسين ـعليه السّلامـ و تأثير و تأسف مردم از فوت سعادت شهادت در ركاب آن حضرت نيز هست.
وقتي توابين بانگ «يا لثارات الحسين» در دادند، عبدالله بن حازم با دختر و زنش سهله كه بسيار زيبا و خوشرو بود نشسته بود، ناگهان اين صدا را شنيد، اسب خواست و اسلحه بر گرفت.
زن گفت: مگر ديوانه شدهاي ابن حازم!
گفت: نه! منادي خدا ندا در داد; و بيش از اين امكان درنگ نيست، البته اين ندا را ميپذيرم. و انتقام خون آن مظلوم را ميگيرم يا در اين راه كشته ميشوم.
زن زيبا و خوبرويش گفت:
پس نميگوئي اين دخترك خويش را به كه ميسپاري؟
گفت: به خدا ميسپارم; خدايا من اهل و فرزندم را به تو سپردم. خدايا مرا براي ايشان حفظ كن، و به خاطر تفريط و تقصيري كه در ياري پسر دختر پيغمبرت كردم مرا بيامرز2.
جماعت توابين هنگام خروج، نخست به زيارت قبر حسين ـعليه السّلامـ رفتند و يك شبانه روز در آنجا ماندند، فرياد به صيحه و گريه بلند كردند، بطوري كه مانند آن روز ديده نشد و به وظيفه توبه و تضرع رفتار كردند، ميگفتند:
«اَلّلهُمَّ ارْحَمْ حُسَيْناً الشَّهيدَ بْنَ الشَّهيدِ الْمَهدِي بْنَ المَهْدِي الصِّديقَ بنَ الصِّدّيقَ اَللهُمَّ اِنّا نَشْهَدُ اَنّا عَلي دينِهِمْ وَ سَبيلهِمْ، وَ اَعْداءَ قاتِليهِمْ، وَ اَوْلياءَ مُحِبّيهِمْ، اَلّلهُمَّ اِنّا خَذَلْنا اِبْنَ بِنْتِ نَبِيِّنا فَاغْفِرْ لَنا ما مَضي مِنّا، وَ تُبْ عَلَيْنا فَارْحَمْ حُسَيْناً، وَ اَصْحابَهُ الشُهَداءَ، وَ اِنّا نَشْهَدُ اَنّا عَلي دينِهِمْ وَ عَلي ما قُتِلوا عَلَيْهِ وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا، وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ»3.
الحق گروه توابين مردانگي و وفا و حقيقت و ثبات قدم، و محبت و ولايت خود را به اهل بيت در واقعه «عين الورده» به ثبوت رساندند و نام خود را در صفحات تاريخ به افتخار ثبت كردند.
و الحق سرگذشت اين مردم براي همه آموزنده و عبرت انگيز است. خداوند عذرشان را بپذيرد، و آنان را در زمره ياوران سيد الشهداء ـعليه السّلامـ محشور فرمايد.
بعد از اين انقلاب، انقلاب مختار شروع شد و همواره شورش و انقلاب بود تا سلطنت بنياميه منقرض گرديد.
و روزگار درازي نگذشت مگر آنكه تمام كساني كه در شهادت حسين ـعليه السّلامـ شركت جسته بودند يا به عقوبتي سخت گرفتار شدند و يا به دست شورشيان كشته شدند.
زهري گفت: احدي از كساني كه در كربلا براي كشتن حسين ـعليه السّلامـ- رفتند باقي نماند، مگر آنكه پيش از عذاب آخرت; در دنيا نيز ـ هر كدامشان به طريقي ـ به سزاي اعمال خودشان رسيدند4.
1 ـ تاريخ طبري، ج 4، ص 367.
2 ـ قمقام، ص 688.
3 ـ كامل، ج 3، ص 341.
4 ـ حفيدة الرسول، ص 53، اسعاف الراغبين، ص 192.