حدیث روز
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله: کسی‌که قائم از فرزندان مرا انکار کند، پس همانا مرا انکار کرده است - مصدر کتاب منتخب الاثر تألیف آیت الله العظمی صافی قدس سره

پنجشنبه, ۷ فروردین , ۱۴۰۴ Thursday, 27 March , 2025 ساعت ×
شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام
۳۰ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۵:۵۴
رمضان در تاریخ – سلسله نوشتارهای مرجع ولائی آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره – شماره 12- قسمت اول - شهادت امیرالمومنین علیه السلام)
پ
پ

رمضان در تاریخ – سلسله نوشتارهای مرجع ولائی آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره – شماره 12 – قسمت اول – شهادت امیرالمومنین علیه السلام

یکی از حوادث بزرگ ماه رمضان ـ که مسیر تاریخ اسلام را تغییر داد ـ شهادت مولای متقیان، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بود.

با شهادت آن بزرگوار، اسلام تنها نگهبان دلسوز و یگانه حامی واقعی خود را از دست داد و مسلمانان از برکت وجود پیشوایی محبوب، زمامداری عادل، امامی عالم، رهبری رئوف و مهربان محروم شدند، و امواج بلایا و فتنه ها از هرسو آنها را احاطه کرد.

ضربت ابن ملجم مرادی ضربتی بود که بر پیکر اسلام، عدالت، حرّیت و فضیلت و بر پیکر تمام اهداف عالی انسانی وارد شد.

به مناسبت این حادثه بسیار ناگوار و مصیبت جانکاه و برای آشنایی با ارزشِ تعالیم نجات بخش اسلام و مفاهیم تشیع و برای درک بیشتر بزرگی این جنایت، چند جلوه از شخصیت عظیم و بی نظیر علی (علیه السلام) را با اعتراف به قصور و عدم لیاقت خویش، زینت بخش این کتاب قرار می دهیم.

وصی و خلیفه پیامبر

در اوایل بعثت پیامبر صل الله علیه وآله وسلم هنوز مردم، دین جدید را به عنوان یک رویداد جدّی و پایدار قبول نکرده، و تحقّق چنین وعده هایی را محال و غیرممکن می دانستند و رسالت پیامبر صل الله علیه وآله مسلم را باور نداشتند.

در این زمان بعضی از خویشاوندان آن حضرت با او به مخالفت برخاستند و برخی دیگر از آن وضعیت اظهار نگرانی می کردند؛ زیرا می دیدند محمّد صل الله علیه و آله وسلم با دست تهی از مال دنیا و نداشتن اَعوان و انصار و لشکر و سپاه، علیه بت ها و خدایان قبایل و رؤسا، زورمندان و توانگران، استعمارگران و ستمکاران، ساحران، رباخواران و جنایت کاران؛ و علیه فسادِ اوضاع و عادات قیام کرده و همه را به ترک این روش ها دعوت می کند و پیروزی خود را یک امر مسلّم می داند.

شاید بسیاری از آنها می پنداشتند که قطعاً صدای محمّد (صل الله علیه و آله وسلم) خاموش شده و کلمه «الله اکبر» و “لا اله الا الله» دل های خیل کثیر بت پرستان را فتح نخواهد کرد، و از سرنوشتی که محمّد (صل الله علیه و آله وسلم) پیش رو داشت و نیز از تضعیف موقعیت خویش در میان قبایل دیگر، بیمناک بودند.

آنان می گفتند: چگونه گفتن کلمه “لا اله الا الله» باعث ایجاد خضوع در عرب و عجم و دستیابی به گنج های قیصر و کسری خواهد شد؟ و چگونه این همه نفاق و اختلاف و بیگانگی، به دوستی و اتّحاد و یگانگی مبدّل می شود و نظم نوین و عالی اسلامی و قانون و حکومت الهی جایگزین همه بی نظمی ها و بی قانونی ها و حکومت زور و خودکامگی خواهد شد؟

محمّد (صل الله علیه و آله و سلم) را می دیدند که نه ثروتی دارد و نه سپاه و لشکری؛ ولی می خواهد به مردم همه چیز بدهد؛ ازجمله: آزادی، عزّت نفس، استقلال، اخلاق فاضله، برادری و مساوات. می گوید: شما کلمه توحید را بگویید، شرک را رها کرده و پرستش بت ها را ترک نمایید، صاحب همه چیز می شوید و سروری، سیادت، عزّت، شوکت، حقوق انسانی، عدالت و … نصیب شما می شود.

آنها نمی دانستند که کلمه «لا اله الا الله» منبع تمام خیرات و مبرّات است، و از ثمرات عقیده به توحید بی اطّلاع بودند. کلمه توحید، کلمه آزادی، عدالت، مساوات، شرافت و فضیلت است؛ کلمه ای است که اُخوّت و برادری را در بین مردم برقرار کرده و بهترین حکومت را که حکومت دموکراسی، در برابر آن بی ارزش است، تأسیس می کند و تمام اختلافات طبقاتی و نژادی و مالی و اجتماعی را از میان برداشته و همه را برابر و مساوی می سازد.

آنها نمی دانستند که این کلمه از زمین و آسمان سنگین تر است، و هیچ کلمه دیگری با آن برابری نمی کند و هر پرده ای را پاره می سازد.

بسیاری نیز این دعوت را با امتیازات و مقامات، استثمار، عادات نکوهیده و با روشی که به آن خو گرفته بودند، مخالف دیده و نمی توانستند از منافع شخصی خود دست بردارند و در ردیف سایر بندگان خدا در صف واحد قرار گیرند.

نمی توانستند (یعنی نمی خواستند) تکبّرها و نخوت ها را زیر پا گذارده و با زیردستانِ خویش، خود را برابر قرار دهند.

به همین جهت و دلایلی از این قبیل، با پیشرفتِ دینِ توحید از همان ابتدای راه، مبارزه کردند؛ کارشکنی نمودند و پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) را آزار داده و مسخره می کردند.

پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) در برابر آن مردم، و نیز در مقابل جناح بندی ها و همه رنج ها و مصائب، پایدار ایستاد؛ و برای هدایت جامعه و برچیدن بت پرستی در کوتاه ترین زمان ممکن و آزاد ساختن انسان ها، کوشش و تلاش می کرد.

رسول خدا | در عین اینکه برای پایداری خویش در امر دعوت نیازمند کمک هیچ کس نبود، برای پیشبرد اهدافش، به همکاری دیگران احتیاج داشت؛ زیرا رسالت و بعثت او برای مردم بود. بنابراین پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) نمی توانست از مردم چشم بپوشد و همکاری آنها را نادیده بگیرد.

او به یک معاون، قائم مقامِ واقعی، و کسی که فکر، رسالت و هدف او را درک کرده و دوست بدارد و در راه آن فداکاری و از خودگذشتگی داشته باشد، احتیاج داشت؛ کسی که از تمام مردم شبه جزیره عربستان و تمام مردم دنیا بهتر است.

طبعاً کسی غیر از علی (علیه السلام) این شرایط را دارا نبود. این نتیجه ای است که با مطالعه منصفانه تاریخ اسلام و تاریخ رجال اسلام و صحابه، به دست می آید.

علی (علیه السلام) همان کسی است که پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) او را از کودکی با آواز دلنواز و ملکوتی خود می خوابانید و نوازش می کرد و پرورش می داد؛ همان کسی که در غار حرا هنگامی که پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) به پرستش و عبادت خدا و تفکّر مشغول بود، او را همراهی می کرد. علی علیه السلام همان کسی است که پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) تمام علوم خویش را به او آموخت تا نسخه ای از اصل باشد.

او که موحّد به دنیا آمد، و موحّد از این جهان گذشت، و به پرستش بت ها آلوده نگردید. هرگز در اسلام کسی به سابقه او نمی رسد و هیچگاه از پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) و دین و روش او جدا نشد و حتّی هفت سال پیش از دیگران با پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) نماز خواند. چنانچه در روایت است، رسول خدا (صل الله علیه و آله وسلم) فرمود:

«ملائکه بر من و علی هفت سال صلوات می فرستادند؛ برای اینکه با من احدی غیر از او نماز نمی گذارد».

از عفیف کندی روایت شده است که گفت:

بازرگان بودم و در مراسم حج به مکّه آمدم و در خانه عبّاس بن عبدالمطّلب منزل کردم. وقتی من و عبّاس باهم بودیم، دیدیم مردی آمد و روبه کعبه کرد، سپس پسری آمد و بر سمت راست او ایستاد، و زنی آمد و پشت سر او ایستاد، رکوع و سجود به جای آوردند؛ و سربرداشتند. من به عبّاس گفتم:

موضوع بزرگی است؟

عبّاس نیز گفت: امر عظیمی است.

این محمّد برادرزاده من است؛ می گوید: خدا او را به رسالت برانگیخته است و اینکه گنج های کسری و قیصر به دست کسانی که به او ایمان آورند، فتح می شود؛ و این پسر، برادرزاده ام، علی بن ابی طالب (علیه السلام)، است. و این زن، همسر او، خدیجه بنت خُوَیلد است.

و نظیر این حکایت را عبدالله بن مسعود نیز روایت کرده است، و در پایان آن از عبّاس روایت کرده که گفت: بر روی زمین، غیر از این سه نفر احدی که خدا را به این دین بپرستند، وجود ندارد.

علی (علیه السلام) از همان آغاز بعثت، به خلافت و جانشینی و وصایت و وزارت پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) معرّفی شد.

پیامبر اکرم | مأمور شد خویشاوندان نزدیک خود را بخواند و انذار کند:

«وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ»؛

«و خویشان نزدیکت را هشدار ده»

برحسب روایات متعدّد و معتبر، پیامبر اکرم بنی هاشم را که چهل نفر بودند، دعوت کرده و به علی (علیه السلام) امر فرمود که غذای اندکی که برای بیش از یک نفر کافی نبود، تهیه کرد.

تمام چهل نفر از آن غذا خوردند و سیر شدند و از ظرف شیری که آن هم بیش از یک نفر را سیراب نمی کرد، به همه شیر نوشاند تا سیراب شدند و پیش از آنکه رسولِ خدا زبان به سخن باز کند، ابولهب خویشاوندان را متفرّق کرد.

روز دیگر آنها را باز دعوت نمود. وقتی طعام و شیر را تناول کردند، رسول خدا (صل الله علیه وآله وسلم) به آنها فرمود:

«ای بنی عبدالمطّلب! به خدا سوگند، من جوانمردی از عرب را نمی شناسم که برای قومش چیزی فاضل تر از آنچه من برای شما آورده ام، آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام؛ خدا به من امر فرموده است شما را به سوی او بخوانم. پس کدام یک از شما به من ایمان می آورد، و مرا در امرِ رسالت یاری می کند، تا برادر، وصی، وزیر و خلیفه من در اهل من، بعد از من باشد».

و بنابر بعضی از روایات، تا سه مرتبه فرمود و هر سه بار کسی به جز علی (علیه السلام) جواب نداد.

پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) فرمود:

«إِنَّ هذا اَخی، وَوَصِیی وَ وَزیری وَخَلیفَتی فیکُم فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطیعُوا»؛

«به درستی که این علی (علیه السلام) برادر و وصی و وزیر و خلیفه من در میان شماست؛ به سخن او گوش کنید و از او اطاعت نمایید».

آن جماعت برخاستند و درحالی که می خندیدند، به ابوطالب گفتند: تو را امر کرد که از پسرت اطاعت کنی. بدین صورت خلافت و جانشینی علی (علیه السلام) به همگان ابلاغ شد، و بعد از آن نیز در موقعیت های دیگری، این انتخاب به طورصریح اعلام شد، تا زمانی که در غدیرخم سال «حجّه الوداع» پس از نزول آیه مبارکه:

﴿یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ﴾؛

«ای پیامبر، آنچه را که بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است، ابلاغ کن که اگر این کار را انجام ندهی، رسالت او را انجام نداده ای و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ می کند»

در آن مجمع عمومی نیز، به امر مؤکّد خدا مسئله خلافت و جانشینی رسماً اعلام گردید و امیر المؤمنین (علیه السلام) به این سمت برگزیده و منصوب شد.

 

مطالب مرتبط را از لینک های زیر پیگیری نمایید:

غزوه بدر

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وبسایت منتشر خواهد شد.