رمضان در تاریخ – سلسله نوشتارهای مرجع ولائی آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره – شماره 11 – فتح مکه و حوادث آن
﴿إِنّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُبیناً﴾؛
«ما تو را پیروزی بخشیدیم [چه] پیروزی درخشانی!».
﴿إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَی مَعادٍ﴾؛
«آن کسی که قرآن را بر تو واجب گردانید، تو را به محلّ خودت (مکه) باز خواهد گردانید».
یکی از بزرگترین فتوحات اسلام و دین توحید، «فتحِ مکّه» بود که برحسب نقل کتاب مسارالشیعه و توضیح المقاصد و کتب معتبر دیگر، در بیستم ماه مبارک رمضانِ سالِ هشتم هجرت اتّفاق افتاد.
تا سال هشتم هجرت، فتوحات و پیروزی های فراوانی نصیب اسلام شده بود؛ امّا شهر مکّه، این مرکز شبه جزیره عربستان و جایگاه مسجدالحرام و کعبه معظّمه و قبله گاه اسلام و مسلمین، همچنان در تصرّف بت پرستان و مشرکان باقی مانده، و بت پرستی، فساد و انحطاط اخلاقی، استثمار و استعبادِ انسان ها در آنجا رایج بود.
بسیاری از مردم مکّه که ندای اسلام را شنیده بودند، آرزومند استقرارِ حکومت اسلامی و دگرگون شدن آن اوضاع پلید و ناسالم بودند.
بانگ روح بخش توحید، و ندای دلنوازِ «لا اله إلا الله» دل های آنان را تکان داده، و موقعیت بت ها در قلوبشان سست شده، و اوضاع و احوال گذشته، و رژیم جاهلیت در نگاه آنان محکوم گردید و دیگر زور سرنیزه نمی توانست آن وضع را استوار نگاه دارد، و از نفوذ دین خدا در دل این آرزومندان جلوگیری کند. روزبه روز اشتیاق پذیرش اسلام بیشتر می شد و همه جا سخن از اسلام و محمّد (صل الله علیه و آله و سلم) بود.
ازاین رو، امثال ابوسفیان در میان چنین مردمی جایگاهی نداشتند و دلباختگان ندای اسلام حاضر به شنیدن سخنان گمراه کننده آنان نبودند.
مردم مکّه تا سال هشتم هجرت، در برابر دعوت پیامبر به توحید و یکتاپرستی، مخالفت و مقاومت می کردند و از خرافات و بت ها و پیکره ها حمایت می نمودند.
شاید لشکرکشی و فتح این شهر مقدّس و نجات مسجدالحرام و خانه کعبه و تطهیر آن از لَوثِ اصنام و پرستش بت ها، پیش از این، با یک جنگ بزرگ و خونین و دادن تلفات و کشتار زیاد، امکان داشت؛ ولی گویا تقدیر نبود که پیامبراین شهر مقدّس را ـ که یگانه دژ محکم مشرکان، و مرکز تحریکات و جنگ ها و مخالفت ها علیه اسلام بود ـ با چنان جنگ خونینی فتح نماید.
مردم این شهر، تا آنجا که می توانستند رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) را اذیت کردند، و مانع از پیشرفت دین خدا و آیین توحید شدند؛ و حتّی پیامبر و مؤمنان را در فشار اقتصادی قرار داده و ارتباط خود را با آنان قطع کرده، و به مدّت سه سال آن حضرت را به همراه خویشاوندانش در «شعب ابی طالب» محصور کردند، و عاقبت، نقشه قتل پیامبر را طرح کردند؛ گرچه آن حضرت به امر خدا با کمک و یاری و از خودگذشتگی و فداکاری تاریخی علی (علیه السلام) به مدینه طیبه هجرت فرمود، و از اجرای طرح ننگین نامردمان و کفّار در امان ماند.
آیا نباید شهری که قدر پیامبر خدا را نشناخت، هرچه زودتر فتح شود؟ و مردمش به خاطر جرایم و جنایاتی که مرتکب شدند به کیفر برسند، تا سبب تسکین آلام درونی ستمدیدگان گردد و بر آن همه زخم ها و جراحات وارده بر قلب پیامبر مرهمی گذارده شود؟
به نظر مردم عادّی یادآوری آن دورانی که پیامبر از سوی آن مردم مورد آزار و اذیت قرار می گرفت، اقتضا می کرد که آن حضرت هرچه زودتر اهل مکّه را مجازات کرده و از آنها انتقام بگیرد و شوکت و قدرت و نیروی خود را به آنها نشان داده، و شهر و دیار و زنان و اموالشان را به عنوان غنایم جنگی میان سپاه خود تقسیم کند؛ امّا پیامبر اسلام، پیامبر رحمت بود و آیات:
﴿وَما أَرْسَلْناکَ إِلّا رَحْمَه لِّلْعالَمینَ﴾؛
«و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».
﴿وَإنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ﴾؛
«و به راستی که تو را خویی والاست!»
در خطاب به ایشان نازل شده بود.
از کینه توزی و گرفتن انتقام منزّه و مبرّا بود؛ هرگز برای گرفتن انتقام یا مقابله به مثل لشکرکشی نمی کرد.
خواستار خیر برای عموم و توفیق و سعادت و هدایت برای دشمنانش بود؛ توبه وحشی را قبول کرد و با خوش رویی از هر یک از دشمنانش که دین اسلام را می پذیرفت، استقبال نمود.
برای اثبات سخن خویش و حاکم کردن عرب بر عجم یا قبیله ای بر قبیله دیگر، پیکار نمی کرد. هدف تمام اقدامات وی، از قیام و جنگ و صلح، عالمگیر نمودن نام خداوند متعال بود.
﴿وَجَعَلَ کَلِمَه الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلى وَکَلِمَه اللهِ هِی الْعُلْیا﴾؛
«تا اینکه سخن افراد کافر را پست و سخن خداوند را برتر قرار دهد»
او برای آزادی انسان ها، گسترش حق و عدالت، رواج دین توحید و رساندن دعوت خدا به جهانیان بپاخاسته، و از اینکه در جنگ و صلح اندیشه های شخصی داشته باشد، مبرّا بود؛ و به همین جهت، در فتح مکّه شتاب نداشت و منتظر امر خدا و فرصت مناسب بود.
مکّه شهری است مقدّس؛ زیارتگاه و قبله گاه هزاران میلیون انسان در مرور قرون و اعصار بوده و خواهد بود.
قرآن مجید از این شهر، از مسجدالحرام و خانه کعبه ـ که به معماری ابراهیم خلیل الرّحمان (علیه السلام) جدّ پیامبر و همکاری اسماعیل ذبیح (علیه السلام) به امر خدا ساخته شده ـ تجلیل کرده است؛ چرا که یکی از بزرگترین و شکوه مندترین شعائر اسلامی در این شهر و اطراف آن ـ عرفات و مَشْعَرُالحرام و مِنی ـ باید برگزار شود.
با این اوصاف، آیا بهتر نبود که این شهر، خودش تسلیم شود؟ و فتح این شهر، با فتح قلوب مردم آن توأم باشد؟! و آیا بهتر نبود که برای فتح این شهر، خون های زیادی ریخته نشود؟!
در سال حُدَیبیه، بعضی از افراد که از مقاصد پیامبر اکرم آگاه نبودند، اصرار داشتند که با توجّه به قدرت سپاه اسلام و توانایی آن بر آزاد کردن مکّه، شهر را باتوسّل به جنگ هرچند خونین ـ فتح کنند؛ امّا پیامبر که شکیبا، حلیم و بردبار بود، در آن سال چنین مأموریتی از جانب خداوند نداشت. هرچند چشم پوشی از تسخیر مکّه بر مسلمانان گران بود و جاهلان و منافقان زبان به اعتراض گشودند.
پیامبر تا سال هشتم هجرت ـ که کار اسلام در شبه جزیره بالا گرفت ـ صبر کرد؛ و قبایل و جماعاتی که در بیرون مکّه بودند به آن گرویده، و اسلام را از جان و دل پذیرفتند.
شهر مکّه تنها مانده و دیگر نگاهداری آن در ظلمت کفر و شرک و آن رژیم فاسد، برای مشرکانی چون ابوسفیان دشوار بود.
خورشید عالمتاب اسلام، تمام صحرا و بیرون مکّه و شهرهای عربستان را روشن کرده، و به نقاط دور پرتوافکن شده از ورای دیوارها و پرده های ضخیمی که ابوسفیان ها به دور مکّه کشیده بودند، به داخل شهر و خانه ها و دل های مردم مکّه نفوذ یافته و قلوب تاریک را روشن می ساخت.
آوازه جامعه آزاد و انسانی اسلام و برنامه ها و تعالیم نجات بخش آن، مردم مکّه را به قبول اسلام تشویق می کرد و مقاومت ابوسفیان و حزب وی، نمی توانست شهر مکّه را در کفر و شرک نگاه دارد.
علاوه براین قریش، در چنین موقعیتی پیمان شکنی نموده، عهد خود را با رسول خدا نقض کرده و به کمک قبیله «بنی بکر» برخاسته و بر قبیله «بنی خُزاعه» که هم پیمان با رسول خدا بودند، شبیخون زدند و بیست نفر از بنی خزاعه کشته شدند و «عَمْرو بنِ سالم خزاعی» با چهل تن از مردم خزاعه به مدینه آمد و شکایت خود را از بنی بکر، در ضمن قصیده ای به عرض رسانده، دادخواهی نمودند.
در این هنگام و فرصت مناسب، به امر خدا پیامبر گرامی اسلام با ده هزار نفر از مسلمانان آهنگ شهر مکّه فرمود.
ابوسفیان و گروه او از مخالفت و مقاومت ناامید شدند و مکّه بدون هیچ مقاومتِ قابل توجّهی آزاد شد، و به دین خدا و آیین جدید و قوانین آزادی بخش اسلام گروید.
پیامبر خدا درحالی که سوره «اِنّا فَتَحْنا» (فتح) را قرائت می فرمود، وارد مکّه و مسجدالحرام شد، و خانه کعبه از بت ها پاک گردید.
خانه کعبه
﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّه مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ * فِیهِ آیاتٌ بَیـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ﴾؛
«اولین خانه ای که برای (بندگی و خداپرستی) مردم ایجاد شد، خانه فرخنده مکه (کعبه) که راهنمای همگان (به خداپرستی، قبله) می باشد و در آن نشانه های روشنی (از خداپرستی) از قبیل مقام ابراهیم است».
کعبه، اوّلین خانه ای است که به منظور پرستش خدای یگانه و برای عموم بشر، از سیاه و سفید، عرب و عجم، زن و مرد، عالم و جاهل، فقیر و غنی و همه اصناف و طبقات و رنگ ها و نژادها ساخته شده تا در آنجا همه در عالی ترین مظاهر برادری و برابری، خدا را بپرستند و امتیازات قبیله ای و نژادی و جغرافیایی را کنار گذارده، جامه های کبر و نخوتِ امپراطوری و سلطنتی و گردنکشی و استثمار خلق خدا را از خود خلع کنند.
این خانه با همه شرافت و عظمت، به مرور زمان به صورت بزرگترین نمایشگاه بت پرستی و نیایش در برابر پیکره ها درآمده بود؛ ازاین رو رسول خدا وقتی به مکّه رسید و از مرکب فرود آمد، پیش از هر کار به شکستن اَصنام و اَوثان پرداخت.
سیصد و شصت بت در اطراف خانه کعبه نصب بود که از میان آنها «بُت هبل» را بزرگتر می دانستند.
بت ها را در زمین محکم و استوار کرده بودند. پیامبر اکرم با چوبی به آنها اشاره می کرد، یا گوشه کمان در چشم آنها می خلانید، و این آیه را قرائت می فرمود:
﴿وَقُلْ جآءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً﴾؛
«و بگو که حق آمد و باطل نابود شد؛ به درستی که باطل، نابود شدنی است».
بت ها با آن اشاره بر روی زمین سرنگون می شدند. برحسب روایتِ الارشاد، این سیصد و شصت بت را با رصاص به هم بسته بودند.
پیامبر | از علی (علیه السلام) مشتی سنگ ریزه گرفته و بر آنها زد و آیه ﴿قُلْ جاءَ الْحَقُّ … ﴾ را قرائت نمود، همه بت ها به رو افتادند؛ سپس همه را از مسجد بیرون بردند و شکستند.
بت پرستی و پیکره پرستی
پیکره پرستی که در عصر ما رایج شده و در میادین و مواضع دیگر، پیکره اشخاص را قرار داده و در روزهای معینی در برابر آن پیکره، تعظیم و نیایش به جای می آورند، از همان اندیشه پستِ بت پرستی برمی خیزد؛ یعنی اگر عین بت پرستی نباشد، ریشه آن با بت پرستی در یک مزبله و مرداب قرار دارد.
آری، بدترین و زشت ترین مظهر انحطاط فکری بشر، بت پرستی و پیکره پرستی و نیایش در برابر بت و پیکره افراد است که اسلام، به شدّت با آن به مبارزه برخاست.
پرستش انسان و پرستش پیکره او، نشانه پستی اندیشه و منافی شرافتِ اِنسانیت است، و با توحید در عبادت ـ که اسلام به جهان عرضه می دارد ـ سازگار نیست.
در مرور اعصار و به شهادت تاریخ، افرادی مانند فرعون و شدّاد، مردم را به پرستش و تملّق گویی و کرنش در برابر خود، و ساختن پیکره هاشان مجبور می کردند.
همه پیامبران بر ضدِّ این رویه برخاستند و بشر را هشدار داده و ندای: ﴿ما هذِهِ التَّماثیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ﴾ را سردادند.
انبیاء این اعمال را از مظاهر کبر و نخوت، خودخواهی و خودپسندی بشر و تحقیر دیگران دانسته و محکوم می کردند.
اسلام، پیکره پرستی و پیکره سازی را حرام و ممنوع ساخت، و آثار آن هم سرانجام باید به وسیله اسلام از بین برود.
پیامبر عزیز اسلام، در آن هنگام که این فتحِ چشمگیر و ارزنده، نصیب دین خدا شد و با ده هزار سوار، و رؤسای قبایل به مکّه آمد، بر سر سفره نانِ خشک و سرکه نشست و در نهایتِ تواضع و فروتنی زندگی کرد و لباس وخوراک و مرکب وی آن قدر ساده بود که هر بیننده ای از آن، غرق در شگفتی می شد.
علی بر دوش پیامبر
اَبَر دوش پیغمبرِ پاک رای
خدا دست سود و خداوند پای
برای انداختن چند بت بزرگ از فراز دیوار کعبه، به فرمان پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) امیرالمؤمنین (علیه السلام) پا بر کتف پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) گذارد و بت ها را به زیر افکند و این گونه، پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) را در این عمل شکوهمند و افتخارآمیز، یاری داد.
و این است آن فضیلتی که شعرای عرب و عجم آن را به نظم درآورده و نغزترین اشعار را در مورد آن حضرت سروده اند، ازجمله این اشعار است:
قیلَ لی قُلْ لِعَلِی مَدْحاً قُلْتُ: هَلْ أَمْدَحُ مَنْ فِی فَضْلِه
وَالنَّبِی الْمُصْطَفى قالَ لَنا وَضَعَ اللهُ عَلى ظَهْری یداً
وَعَلی واضِعٌ رِجْلَیهِ لی حُبُّهُ یخْمِدُ ناراً مؤْصَدَه
صارَ ذُو اللُّبِّ إِلى أَنْ عَبَدَه لَیلَه الْمِعْراجِ لَمّا صَعَدَه:
فَأرانِی الْقَلْبَ أَنْ قَدْ بَرَدَه بِمَکانٍ وَضَعَ اللهُ یدَه
«به من گفتند که در مدح علی (علیه السلام) شعری بگو؛ زیرا که محبّت علی، آتش برافروخته را خاموش می کند. گفتم: آیا مدح کسی را گویم که صاحب عقل از زیادی فضلش بر پرستش او رسیده و پیامبر برگزیده به ما گفت که: در شب معراج وقتی به آسمان رفتم، خداوند بر پشت من دستی گذاشت که در نتیجه آن، قلب من سرد شد، و علی (علیه السلام) دو پایش را در همان مکان گذاشت که خداوند دستش را در همان جا گذارده بود».
عفو و گذشت بی نظیر در تاریخ
همه می دانند که مردم مکّه تا چه حد، پیامبر عزیز خدا و یاران و اصحاب ایشان را آزار داده و از استهزا و تمسخر و تکذیب و جسارت و بی ادبی های قولی و عملی کوتاهی نکردند. او و یارانش را در «شِعبِ ابی طالب» محصور و در فشار اقتصادی و منع آذوقه گذاردند و گروهی از مؤمنان، ناچار به حبشه هجرت کردند.
پس از آن همه آزار و اذیت، برای کشتنِ پیامبر خدا(صل الله علیه و آله و سلم)، هم پیمان شدند و حتّی جایی که رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) ترک وطن و حَرَم کرد و به یثرب هجرت فرمود، باز هم از اذیت او دست برنداشتند و به سوی او لشکرکشی کردند.
در این شرایط، پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) این شهر را فتح می کند. خانه و دیار و همه چیز مردم این شهر در اختیار سپاه اسلام درآمده و هر فرمانی را که پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) درباره آنها بدهد، فوراً و بدون چون وچرا اجرا می شود.
اگر بفرماید: «اَلْقَتْل»، همه اهل مکّه کشته می شوند؛ و اگر بفرماید: «اَلنَّهْب»، تمام اموالشان به غارت می رود؛ و اگر بفرماید «الْاَسْر»، همه را اسیر می سازند؛ ولی آن معدن حلم و گذشت و عفو و رحمت، وقتی شنید که «سعد» می گوید:
«أَلْیوْمُ یوْمُ الْمَلْحَمَه»؛ «أَلْیوْمُ تُسْتَحَلُّ الْحُرْمَه»؛
«امروز روز خون ریختن و کشتار است؛ امروز حرمت اهل مکّه حلال می شود».
فرمود:
«بَلِ الْیوْمُ یوْمُ الْمَرْحَمَه»؛
«بلکه امروز روز مهر و رحمت است».
و به علی (علیه السلام) فرمود: «سعد را دریاب، و لِوا را از او بگیر و با رفق و مدارا وارد مکّه شو».
وقتی رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) وارد مکّه شد، بزرگان قریش گمان می کردند، همه قتل عام می شوند؛ ولی پیغمبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) بر در خانه معظم کعبه ایستاد و گفت:
«لا اِلهَ إِلّا اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أَعَزَّ جُنْدَهُ وَهَزَمَ الْاَحْزابَ وَحَدْه»؛
«نیست معبودی جز خدای یکتا و یگانه، آنکه وعده اش را وفا کرد و به انجام رسانید، و بنده اش را یاری کرد، و سپاهش را عزت بخشید و دیگر گروه ها را شکست داد»
سپس خطاب به آنها فرمود:
«ماذا تَقُولُون، وَماذا تَظُنُّونَ؟»
«چه می گویید، و چه گمان می برید؟»
عرض کردند:
نَقُولُ خَیراً، وَنَظُنُّ خَیراً. أَخٌ کَریمٌ وَابْنُ أَخٍ کَریمٍ قَدْ قَدَرْتَ؛
سخن به خیر می گوییم و گمان خیر و نیکویی می بریم. برادری کریم و پسر برادر کریمی هستی که بر ما قدرت یافته ای.
رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) و مظهر رحمت، از این سخنان رقت فرمود و دیدگان وی اشک آلود شد. مردم مکّه که پیغمبر (صل الله علیه و آله و سلم) را به این حال دیدند، صدایشان به گریه بلند شد و زار می گریستند. آنگاه حضرت فرمود: من آن گویم که برادرم یوسف گفت:
«﴿لا تَثْریبَ عَلَیکُمُ الْیوْمَ یغْفِرُ اللهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ﴾؛ اِذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقاءُ»؛
«امروز بر شما ملامت و سرزنشی نیست. خدا شما را بیامرزد او رحم کننده ترین رحم کنندگان است. بروید، همه آزادید».
اعلان ِآزادی و مساوات حقوقی
پس از این اعلان عفو و گذشت، رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) خطبه ای خواند و حمد و ثنای خدا را به جای آورد و از شنوندگان خواست که سخنانش را به کسانی که غایب هستند، برسانند.
فرمود:
«إِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی قَدْ أَذْهَبَ عَنْکُمْ بِالْإِسْلامِ نِخْوَه الْجاهِلِیه وَ التَّفاخُرِ بِآبائِها وَ عَشائِرِها. أَیهَا النّاسُ! إِنَّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ طینٍ أَلا إِنَّ خَیرَکُمْ عِنْدَاللهِ وَ أَکْرَمُکُمْ عَلَیهِ الْیَوْم أَتقاکُم واَطْوَعُکُمْ لَهُ…»؛
«خدا به واسطه اسلام از شما نخوت جاهلیت و افتخار به پدران و خویشاوندان را از میان برد. ای مردم شما از آدم هستید، و آدم از گِل است، آگاه باشید بهترین و گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و آنکه از خدا بیشتر اطاعت کند».
در مسجِد خیف هم خطبه ای خواند، و در ضمن آن فرمود:
«اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه تَتَکافَئُ دِمائُهُمْ، وَ هُمْ یدٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ، یسْعى بِذِمَّتِهِمْ أَدْناهُمْ»؛
«افراد مؤمن برادر یکدیگرند، خون های آنها باهم برابر است و آنها قدرتی علیه بیگانگان و دشمنانشان می باشند، کمترین فردشان برای امان دادن به پناه جویان کفار اقدام می کند».
و به روایتی این آیه را هم قرائت کرد:
﴿یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ﴾؛
«ای مردم، به درستی که ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را گروه گروه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، به درستی که گرامی ترین شما در نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست».
به این وسیله، مساوات همه اصناف و طبقات و افراد را در دنیایی که در هیچ نقطه ای از نقاط آن، برابری و مساوات وجود نداشت، اعلام کرد؛ و سید قریشی را با سیاهِ حبشی و عرب را با عجم در حقوق و کسب فضیلت و امتیازِ تقوا و علم و معرفت، برابر ساخت، و برنامه ای را که از روز اوّل به مردم عرضه می داشت، در مکّه نیز اعلام کرد و از همین جا کاخ های رفیع و عظیم سلاطین را که در روم و مدائن، براساس استعبادِ بشر و امتیازاتِ موهوم و با اِتلافِ نفس ها و بیچاره و محروم کردن خلایق ساخته شده و همواره در آنجا، بزم های عیش و نوش و باده، گسترده می شد، ویران ساخت؛ و عالی ترین نظام انسانی را به بشریت پیشنهاد کرد.
زنده باد محمّد، رسولِ خدا!
درود بر آن پیشوای بزرگ انسان ها!
درود بر یگانه آزادکننده بشر!
اَللّهُمَّ صَلِّ علَی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد
مطالب مرتبط را از لینک های زیر پیگیری نمایید:
ثبت دیدگاه